خرید بک لینک

فیلم تقریباً هیچ روزنه‌ای باقی نمی‌گذارد. جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم در فیلم چنان تصویر می‌شود که گویی تقریباً همه‌چیز علیه زن است؛ خانواده، جامعه، ساختار اداری، مناسبات اجتماعی و حتی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی.

اما آیا این تصویر با جامعه در روز جاری ایران مطابقت دارد؟

نقدی بر فیلم «بی‌داد»؛ وقتی یک واقعیت، تمام واقعیت می‌شود

به نظر من نه؛ دست‌کم نه به شکلی که فیلم مشخص می‌کند.

شاید اگر چنین فیلمی درباره فضای اجتماعی ۳۰ سال پیش، یعنی دهه ۷۰ و حتی بخشی از اوایل دهه ۸۰ ساخته می‌شد، بسیاری از مخاطبان راحت‌تر با فضای آن ارتباط برقرار می‌کردند. جامعه ایران در آن سال‌ها محدودیت‌ها و مناسبات متفاوتی داشت و حضور زنان در بسیاری از عرصه‌ها به اندازه امروز گسترده نبود.

اما ایران در زمان حاضر با آن جامعه تفاوت زیادی کرده است.

در زمان حاضر وقتی به خیابان‌های شهر نگاه می‌کنیم، حتی می‌توانیم دختران جوانی را ببینیم که با موتور سیکلت رفت‌وآمد می‌کنند؛ دوچرخه‌سواری که دیگر جای خود دارد. اتفاقی که شاید چند دهه پیش برای بسیاری عجیب و حتی غیرقابل تصور بود، در روز جاری در بسیاری از شهرها به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.

حتی در شبکه‌های اجتماعی می‌توان نمونه‌های زیادی دید که وقتی یک دختر موتورسواری خود را در خیابان منتشر می‌کند، بخش قابل توجهی از واکنش‌ها نه توهین و مخالفت، بلکه تشویق و حمایت است؛ کامنت‌هایی مثل «باریکلا»، «آفرین» و جملاتی که به او روحیه می‌دهند.

البته ممکن است در میان صدها واکنش مثبت، یک نفر هم رفتار نامناسبی داشته باشد؛ مزاحمت ایجاد کند، توهین کند یا بخواهد آن فرد را اذیت کند.

اما سؤال اینجاست:

آیا باید همان یک رفتار منفی را به کل جامعه تعمیم بدهیم؟

یا حتی بدتر از آن، آیا باید صدها واکنش مثبت را نادیده بگیریم و همان یک اتفاق منفی را بزرگ کنیم تا تصویری مفصلاً تاریک از جامعه بسازیم؟

به نظرم این دقیقاً همان نقطه‌ای است که یک نقد اجتماعی می‌تواند تبدیل به سیاه‌نمایی شود.

وجود مشکل را نباید انکار کرد؛ اما بزرگ‌نمایی یک مشکل و حذف بخش‌های دیگر واقعیت نیز روایت صادقانه‌ای از جامعه نیست.

در همین جامعه‌ای که ممکن است یک نفر به یک دختر موتور‌سوار متلک بیندازد، صدها نفر دیگر ممکن است برایش دست بزنند و تشویقش کنند.

در همین جامعه‌ای که ممکن است زنی برای فعالیتی با محدودیت مواجه شود، زنان دیگری در دانشگاه، پزشکی، مهندسی، صنعت، شرکت‌های خصوصی، مدیریت و سینما در بالاترین سطوح فعالیت می‌کنند.

اینها همه با هم بخشی از واقعیت جامعه ایران هستند.

در روز جاری حضور زنان در جامعه ایران دیگر مسئلهی حاشیه‌ای نیست.

در دانشگاه‌ها، زنان حضور بسیار پررنگی دارند. در بسیاری از رشته‌های تخصصی، از پزشکی و مهندسی گرفته تا علوم انسانی و فناوری، زنان بخش مهمی از نیروی متخصص کشور را تشکیل می‌دهند.

در بازار کار نیز زنان در مشاغل مختلف حضور دارند؛ از کارآفرینی و مدیریت شرکت‌ها گرفته تا مشاغل دولتی و خصوصی.

در سینما نیز زنان تنها بازیگر نیستند؛ تهیه‌کننده، کارگردان، نویسنده و مدیر تولید هم هستند.

بنابراین نمی‌توان جامعه امروز ایران را با تصویری که شاید متعلق به سه دهه قبل باشد تبیین داد.

البته این حرف به معنای انکار مشکلات نیست.

قطعاً مشکل وجود دارد.

اما مشکل فقط برای زنان هم نیست. مردان نیز در جامعه با محدودیت‌ها، تبعیض‌ها، فشارهای اقتصادی، مشکلات شغلی و اجتماعی و انواع دیگری از مشکلات مواجه‌اند.

جامعه مجموعه‌ای از مشکلات و موفقیت‌ها، عقب‌ماندگی‌ها و پیشرفت‌ها، رفتارهای خوب و بد است.

مشروب‌خواری مادر خانواده به شکلی تکرارشونده نمایش داده می‌شود؛ آن هم تا حدی که ظاهراً نوشیدن الکل و بیهوش شدن شبانه او تبدیل به بخشی از زندگی معمول خانواده شده است.

من با نمایش چنین پدیده‌ای در سینما مشکلی ندارم. اتفاقاً سینما باید بتواند درباره آسیب‌های اجتماعی حرف بزند.

اما بین نمایش یک آسیب اجتماعی و عادی‌سازی آن تفاوت وجود دارد.

وقتی یک رفتار بارها و بدون شرح زمینه اجتماعی، روانی یا پیامدهای آن نمایش داده می‌شود، ممکن است مخاطب احساس کند این رفتار بخشی دقیقاً عادی و روزمره از زندگی یک خانواده ایرانی است.

در حالی که اگر قرار است فیلم چنین تصویری ارائه دهد، بهتر است تبیین دهد چرا این خانواده به این نقطه رسیده است و این رفتار چه تأثیری بر اعضای خانواده گذاشته است.

وگرنه چنین اطلاعاتی بیشتر شبیه ابزاری برای ساختن یک فضای هرچه تاریک‌تر به نظر می‌رسند.

من نمی‌گویم فیلم نباید از محدودیت‌های زنان بگوید.

اتفاقاً باید بگوید.

اما سینمای اجتماعی زمانی ارزشمندتر می‌شود که واقعیت را پیچیده‌تر از سیاه و سفید نشان دهد.

جامعه ایران مجموعه‌ای از تناقض‌هاست.

دختری ممکن است برای رسیدن به آرزوی خوانندگی با مشکلاتی مواجه باشد و در همان خیابان، دختر دیگری با موتور از کنارش عبور کند و ده‌ها نفر او را تشویق کنند.

یک زن ممکن است در یک محیط کاری با تبعیض مواجه شود و زن دیگری در همان کشور مدیرعامل یک شرکت بزرگ باشد.

یک نفر ممکن است رفتار نامناسبی با یک زن داشته باشد و صد نفر دیگر از همان زن حمایت کنند.

هر دو واقعیت وجود دارند.

اما اگر فقط یکی را ببینیم، دیگر جامعه را روایت نمی‌کنیم؛ بلکه بخشی از جامعه را انتخاب کرده‌ایم و آن را جایگزین کل جامعه کرده‌ایم.

به نظرم «بی‌داد» دقیقاً در همین نقطه دچار مشکل می‌شود.

شاید داستان دختر فیلم واقعی باشد.

شاید مشکلاتی که تجربه می‌کند نیز واقعی باشند.

اما واقعی بودن یک داستان، الزاماً به معنای واقعی بودن تصویری نیست که فیلم از کل جامعه ارائه می‌دهد.

و شاید بهتر بود فیلم به جای اینکه فقط بگوید «اینجا همه‌چیز علیه توست»، سؤال سخت‌تری مطرح می‌کرد:

چرا جامعه‌ای که هنوز محدودیت دارد، همزمان در حال تغییر است؟

این تناقض، به نظرم، بسیار جذاب‌تر و واقعی‌تر از یک تصویر جامعاً سیاه است.

در نهایت، من با نقد اجتماعی مشکلی ندارم؛ با نادیده گرفتن بخش بزرگی از واقعیت برای ساختن یک روایت از پیش تعیین‌شده مشکل دارم.

چون جامعه نه دقیقاً سفید است و نه جامعاً سیاه.

جامعه واقعی، خاکستری است.

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 5:15

صفحه بندی