خرید بک لینک

آزادی، بدون هیچ قاعده‌ای، خیلی زود می‌تواند به تضییع آزادی دیگران تبدیل شود. اگر هرکس بتواند صرفاً با استناد به «حق انتخاب شخصی» هر کاری را در هر مکانی انجام دهد، دیگر چیزی به نام نظم اجتماعی، عرف عمومی و قواعد مشترک باقی نمی‌ماند.

ما برای بسیاری از رفتارها در جامعه مرز تعیین کرده‌ایم؛ نه لزوماً به این دلیل که آن رفتار ذاتاً بد است، بلکه به این دلیل که مکان و شرایط انجام آن رفتار مهم است.

آزادی یا ولنگاری؟

مثلاً کسی حق دارد در خانه خودش هر لباسی که می‌خواهد بپوشد. اما همین حق را نمی‌توان عیناً به فضای عمومی تعمیم داد. همان‌طور که نمی‌توان هر نوع رفتاری را که در خلوت جامعاً شخصی و آزاد است، بدون هیچ محدودیتی به خیابان، مدرسه، محل کار یا فضای عمومی منتقل کرد.

این مسئله فقط مختص جوامع مذهبی یا سنتی هم نیست.

در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته نیز آزادی با مفهوم نظم عمومی، عرف اجتماعی و قوانین مربوط به فضای عمومی محدود می‌شود. ممکن است کسی در خانه خودش آزادی بسیار زیادی داشته باشد، اما در فضای عمومی برای برهنگی، رفتار جنسی، ایجاد مزاحمت یا رفتارهایی که با قوانین محل تعارض دارند، محدودیت‌هایی وجود داشته باشد.

بنابراین مسئله برای من این نیست که بگوییم:

«چه کسی حق دارد چه لباسی بپوشد؟»

مسئله این است که:

«مرز آزادی فردی در فضای عمومی کجاست؟»

و شاید سؤال مهم‌تر این باشد که چه کسی باید این مرز را تعیین کند؟

اگر دولت تعیین کند، خطر دخالت بیش از حد در زندگی خصوصی مردم وجود دارد.

اگر هیچ قانونی وجود نداشته باشد، ممکن است عرف و فشار اجتماعی تبدیل به ابزار سرکوب شوند.

و اگر همه‌چیز را به عرف بسپاریم، باید بپذیریم که عرف هم ثابت نیست و در طول زمان تغییر می‌کند.

شاید پاسخ منطقی این باشد که جامعه باید حداقل‌هایی را که برای حفظ نظم و احترام متقابل ضروری هستند، مشخص کند و در مقابل، تا جایی که توانایی دارد، در انتخاب‌های شخصی افراد دخالت نکند.

من با اجبار و تحمیل هم مشکل دارم؛ همان‌قدر که با این تصور مشکل دارم که آزادی یعنی «هر کاری که خواستم، هر جا که خواستم».

آزادی بدون مسئولیت، بیشتر شبیه رهاشدگی است.

از طرف دیگر، قانون‌گذاری بدون توجه به دگرگونی‌ها جامعه نیز می‌تواند فاصله‌ای خطرناک میان قانون و زندگی واقعی مردم ایجاد کند.

شاید جامعه سالم جامعه‌ای نباشد که در آن همه شبیه هم لباس بپوشند، شبیه هم فکر کنند و شبیه هم زندگی کنند.

جامعه سالم شاید جامعه‌ای باشد که در آن تفاوت‌ها پذیرفته شوند، اما مرزهایی هم وجود داشته باشند؛ مرزهایی که نه برای کنترل انسان‌ها، بلکه برای قابلیت‌پذیر شدن زندگی مشترک تعیین شده‌اند.

پس سؤال من همچنان باقی است:

آزادی از کجا شروع کار می‌شود و ولنگاری از کجا؟

شاید پاسخ این سؤال آن‌قدرها هم ساده نباشد.

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 5:15

صفحه بندی